تبليغاتX
< !پادشاه فصل ها پاییز

قالب پرشین بلاگ


!پادشاه فصل ها پاییز
اجتماعی


بازهم پائیز، قلب مرا به یغما برد



بازهم پائیز آمد اما اینبار همراهی در کنارم نمی بینم...



شاید حتی همراهی برای قدم در میان برگهای بی جان ...



هنوز برگها نیز ترانه قدمهای عاشقانه ما را به خاطر دارند....



قدمهای به وسعت دو قلب عاشق ،



قدمهایی به همنوازی همه درختان و شاید قدمهایی



از کرانه قلب عاشق من بر روی دفتر خاطرات زندگی سردم...



آری زمان صبر نمیکند روزی با تو حالا بدون تو از این فصل و کوچه های دلتنگی



آن عبور میکنم...



اما پائیز نیز به دنبال نوای قدمهایت از قلب من کوچ کرده است ....

عشق را در پائیز باید شناخت ، جان را در همین فصل باید نثار کرد ،

شاید عقل را نیز در همین فصل می بایست به حراج گذاشت...

پائیز فصل قلب است ، فصل عشق است ، فصل جوانی و فصل خیانت است ....

در پائیز بیشتر از همیشه عاشق میشویم ...

بیشتر از همیشه خیانت میکنیم و از همیشه بیشتر دوست میداریم....


[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 8:51 بعد از ظهر ] [ الهام ]

 

برتری های جالب زنان بر مردان

اگه می خواهید بدانید چرا زنان از مردان برترند این مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 2:23 بعد از ظهر ] [ الهام ]

 

چیز هایی که از والدین آموختیم

هر كاری جایی دارد:

اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون! من تازه اینجا رو تمیز کردم!

دعا:

دعا کن سر جاش باشه وگرنه…!

منطق:

به خاطر اینکه من می گم!

آینده نگری:

اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه محاله با خودم ببرمت خرید!

رعایت آداب غذا خوردن:

موقع غذا خودن دهنت رو ببند!

توجه:

اگر بدونی پشت گوش هات چقدر چرکه!

استقامت:

تا وقتی کلم بروکلی هاتو نخوردی از جات تکون نمی خوری!

چرخه ی زندگی:

من تورو به دنیا آوردم و اگر بخوام خودم هم شرت رو از این دنیا می کنم!

اصلاح رفتار:

تو دیگه مثل بابات رفتار نکن!

قناعت:

میلیون ها بچه کم شانس توی دنیا هستن که آرزو می کردن من مادرشون بودم!

 

انتظار:

وایسا برسیم خونه…

مراقب از خود:

ژاکتت رو بپوش! یه جوری رفتار می کنی انگار من که مادرتم نمی دونم کی سردت میشه!

رشد کردن:

اگر اسفناج نخوری بزرگ نمیشی!

کنایه:

گریه می کنی؟ حالا یه کاری می کنم که واقعا اشکت در بیاد!

ژنتیک:

باید به خاطر ژن بابات باشه!

اصل و نصب:

این چه وضع اتاقه؟ مگه تو طویله به دنیا اومدی؟

خرد:

وقتی به سن من برسی می فهمی!

عدالت:

یه روزی بچه داری میشی و امیدوارم بچه هات عین خودت بشن

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 7:38 بعد از ظهر ] [ الهام ]

به سلامتي...

 سلامتی پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه….

 یکی از ترس ناک ترین جملات دوران مدرسه ،این بود که :

"یه برگه از کیفتون بیارید بیرون"

به سلامتیه بچه مدرسه ای ها

 بسلامتی بی ارزش ترین پول دنیا "تومن" چون هم تو هستی توش، هم من

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 7:33 بعد از ظهر ] [ الهام ]

میخواهم معجزه بخرم

وقتی سارا دخترك هشت ساله‌ای بود، شنید كه پدر و مادرش درباره برادر كوچكترش صحبت می‌كنند. فهمید كه برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی كارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید كه پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 6:57 بعد از ظهر ] [ الهام ]
بیخودی خندیدیم ..... که بگوییم دلی خوش داریم ..... بیخودی حرف زدیم ..... که بگوییم زبان هم داریم .....
و قفس هامان را ..... زود زود رنگ زدیم ..... و نشستیم لب رود ..... و به آب سنگ زدیم .....

ما به هر دیواری ..... آینه بخشیدیم ..... که تصور بکنیم ..... یک نفر با ماهست .....
ما زمان را دیدیم ..... خسته در ثانیه ها ..... باز با خود گفتیم ..... شب زیبایی هست ! .....

بیخودی پرسه زدیم ..... صبحمان شب بشود ..... بیخودی حرص زدیم ..... سهممان کم نشود .....
ما خدا را با خود ..... سر دعوا بردیم ..... و قسم ها خوردیم ..... ما به هم بد کردیم .....

ما به هم بد گفتیم ..... بیخودی داد زدیم ..... که بگوییم توانا هستیم ..... بیخودی پرسیدیم .....
حال همدیگر را ..... که بگوییم محبت داریم ..... بیخودی ترسیدیم ..... از بیان غم خود .....

و تصور کردیم ..... که شهامت داریم ..... ما حقیقت ها را ..... زیر پا له کردیم .....
و چقدر حظ بردیم ..... که زرنگی کردیم ..... روی هر حادثه ای ..... حرفی از پول زدیم .....

از شما می پرسم .............. ما که را گول زدیم ؟
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 5:17 بعد از ظهر ] [ الهام ]

 

انسان موجود عجيبي است

انسان دركودكي آرزوي بزرگ شدن دارد ودربزرگسالي آرزوي بازگشت به كودكي

سلامتي اش رابراي  كسب مال ازدست مي دهد ومالش رابراي بدست آوردن سلامتي اش

آنچنان بانگراني به آينده مي نگرد كه حال رافراموش مي كند ،به اين ترتيب نه براي حال زندگي  مي كند نه براي آينده

طوري زندگي مي كند كه انگار هيچوقت نمي ميرد وطوري مي ميرد كه انگار هيچوقت زندگي نكرده است

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 8:24 بعد از ظهر ] [ الهام ]
ای آشنای زینب ، در خاک و خون چرایی

بگذار بینم ات سیر ، هنگامه جدایی

من می روم شکسته ، با دست و پای بسته

تو روی نی نشسته ، ای نور کبریایی

شوری فکن بر آرد ، ابری که خون ببارد

این انجمن ندارد ، بی روی تو صفایی

خون است کام ام از شب ، محض رضای زینب

زخمی بزن مرتب ، بر تار نینوایی

گرچه سرت بریده ، روی نی آرمیده

داود هم ندیده ، این صوت کبریایی

با قامتی چنین خم ، من مانده ام در این دم

چون از تو دور گردم ، در من نمانده نایی

با من بگو برادر ، اینگونه از چه دیگر

پنهان ز چشم خواهر ، در بین نیزه هایی

من از تو شرمسارم ، چون مرهم ات گزارم

جز اشک خود ندارم ، بر زخم تو دوایی

ای زخم پر ستاره ، با آن گلوی پاره

با من بگو دوباره ، در خاک و خون چرایی
(این ایام روبه همه ی شما عزیزان تسلیت می گم)
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 5:49 بعد از ظهر ] [ الهام ]
خانه های قدیمی را پیش از آنکه خانه نو را بسازید ویران نکنید
(بندتو کروچه)

وقتی باران حسد باریدن گیرد درخت فساد بروید
( امام علی ع )

اگر خاموش باشی تا دیگران به سخن آورندت بهتر از این است که در حال سخن گفتن خاموشت کنند
(سقراط)

اگر آرزومندید به سعادت برسید پیش از آنکه خود عبرت دیگران شوید از دیگران پند و عبرت بگیرید
( امام علی ع )

ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری میکند
(لاوی تلناجیو)

احتیاط اندازه ای دارد که اگر از حد فزون شد ترس خواهد بود
(امام حسن عسگری ع)

گفتن از زنبور بیحاصل بود، با یکی در عمر خویش ناخورده نیش
(سعدی)

زیانکارترین مردم کسی است که بتواند حق بگوید ولی نگوید
( امام علی ع )
[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 4:44 بعد از ظهر ] [ الهام ]

روی آن شیشه ی تبدار تورا ها کردم...
اسم زیبای تورا با نفسم جا کردم...
شیشه بدجور دلش ابری وبارانی شد...
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم...
با سر انگشت کشیدم بهدلش عکس تورا...
عکس زیبای تورا سیر تماشا کردم...!

[ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 8:51 بعد از ظهر ] [ الهام ]

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟!

پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست!

از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...

اصلا این "او" را که بازی داد؟!...

که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!

می بینی

قصه ی عشقمان فاتحه ی دستور زبان را خوانده

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 3:54 بعد از ظهر ] [ الهام ]

این عشق برای من هیچ نداشت

اما....

گلهای بالشم را " باغبان " خوبی بود

اشک های هر شب من...!!!

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 3:52 بعد از ظهر ] [ الهام ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رفتار من عادي است
اما نمي دانم چرا
اين روز ها
ازدوستان وآشنايان
هر كس مرا مي بيند
از دور مي گويد
اين روز هاانگار
حال وحواي ديگري داري!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشاني هاي ساده
وباهمان امضا،همان نام
وباهمان رفتار معمولي
مثل هميشه ساكت وآرام
اين روزها گاهي
از روز وماه وسال ،ازتقويم
ازروز نامه بي خبر هستم
حس مي كنم گاهي كمي كمتر
گاهي شديدا بيشترهستم
حتي اگر مي شد بگويم
اين روزها گاهي خدا راهم
يك جور ديگر مي پرستم
اما
غير از همين حسها كه گفتم
وغير از اين رفتار معمولي
وغير از اين حال وحواي ساده وعادي
حال وحواي ديگري
در دل ندارم
رفتار من عادي است
(قيصر امين پور)

امکانات وب
Susa Web Tools
->" />
SusaWebTools
SusaWebTools


وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ
Susa Web Tools
mouse code|mouse code

تصاویر زیباسازی نایت اسکین